غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
394
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ذكر شمهء از سير ستوده صاحبقران كامكار و بيان تاريخ تسخير بعضى از بلاد و امصار صاحبقران گيتىستان امير تيمور كوركان در ايام شباب خرم و دلخوش در بلدهء كش كه آن را شهر سبز نيز گويند روزگار همايون آثار ميگذرانيد و در مصاحبت بعضى از امراء برلاس كه قرابتان آنحضرت بودند روزى بشب و شبى بروز ميرسانيد در آن اثنا نوبتى با سه چهار كس از خويشان عاليشان بمجلس شريف شيخ شمس الدين كلار تشريف برد و در آن روز شيخ سر از جيب مراقبه برآورده گفت كه امروز در صحبت ما كسى است كه بمرتبه بلند پادشاهى خواهد رسيد هريك را از امراء حاضر كه بوفور شوكت و مكنت مغرور بودند بخاطر گذشت كه صعود بدرجه سلطنت مرا دست خواهد داد اما بر ضمير منير صواب نماى صاحبقران سعادت انتما خطور نمود كه با وجود اين نوئنيان عظيم الشان و فقدان جمعيت اسباب پيكر اين دولت در نظر من چگونه جلوهگر آيد و جناب شيخ نوبت ديگر آغاز سخن كرده فرمود كه در آنزمان كه طنطنهء ظهور خليفه اعظم يعنى حضرت آدم در گنبد فيروزه مقرنس گردون افتاد و از اهتزاز نسيم عنايت قادر كن فيكون مضمون همايون انى جاعل فى الارض خليفه به گوش هوش منشيان عالم علوى و سفلى رسيد زمرهء كه بقلت خرد اتصاف داشتند با خود مخمر كردند كه خمير مايهء طينت جناب خلافت مآب ايشان خواهند بود و بخار پندار بكاخ دماغ آتش و باد و آب صعود نموده آتش تمنا در كانون درو نشان اشتعال يافت و هريك در باب ترجيح و تفضيل خويش باقامت دلايل پرداخته سخنان بادانگيز بر زبان آوردند و ابواب معارضه و نزاع بر روى يكديگر باز كردند اما خاك پاك آدم دم از حلم و فروتنى زده با خود گفت ع من خود چه كسم زمن كه گويد با وجود پستى اين سرافرازى مرا كى دست دهد و با اين همه نيستى و افتقار هستى خليفه پروردگار از من چگونه صورت بندد و تواضع خاك مقبول در گاه صانع افلاك افتاده بر طبق حديث من تواضع للّه رفعه اللّه آدم عليه السلام از وى مخلوق شد بيت خاك شو خاك تا برويد گل * كه بجز خاك نيست مظهر كل اكنون در مجلس ما نيز هركس امروز دم از فقر و مسكنت زد فرمانفرمائى او را ميسر خواهد گشت قطعه چون خاك باش در همه احوال بردبار * تا چون هوات بر همه كس قادرى رسد چون آب نفع خويش بهر كس همى رسان * تا همچو آتشت زجهان برترى رسد امير صاحبقران از استماع امثال اين سخنان اميدوار شده كه كوكب جاه و جلالش از برج شرف و اقبال طلوع خواهد نمود و بجد تمام و جهد لاكام به ترتيب مقدمات جهانگيرى مشغولى فرمود و بعنايت آلهى و عاطفت شهنشاهى در طلب هرمراد كه رخش همت همت جولان داد پيكر مطلوب دواسبه او را استقبال كرد و در تحصيل هرغرض كه سالك طريق گرديد چهره مقصود چون